گزارشگری به جای قصه‌گویی:

آفت مشترک «کارواش»، «اردوبهشت» و سینمای تکراری دفاع مقدس

سه تجربهٔ اخیر در ژانرهای به ظاهر متفاوت—«کارواش» به عنوان تریلر اقتصادی، «اردوبهشت» به عنوان درام واقع‌گرای اجتماعی، و «آن دو» نمونه‌های تکراری دفاع مقدس—همگی در دام یک آفت مشترک افتاده‌اند.

به گزارش ریال آنلاین، دهمین روز جشنواره فیلم فجر، میزبان سه فیلم کارواش، آن دو و اردوبهشت بود سه فیلمی که دو فیلم آن درونمایه اجتماعی و یک فیلم در گونه سینمای دفاع مقدس ساخته شده بود. در ادامه نقد این فیلمها به طور خلاصه ارائه شده است:

تریلری بر بستری از فساد

فیلم «کارواش» با پرداختن به سوژه‌ی داغ فساد اقتصادی و استفاده از چهره‌هایی مانند احمد مرادپور و امیر آقایی، حرکتی امیدبخش در سینمای ایران تلقی می‌شود. این فیلم قصد دارد همزمان با پاسخ به دغدغه‌ی معیشتی مردم، از تکرار کمدی‌های مبتذل و درام‌های تلخ فاصله بگیرد. ایده‌ی تبدیل پرونده‌های پیچیده‌ی اقتصادی به یک تریلر پلیسی-امنیتی، به خودی خود جذاب و به‌روز است.

اما نقطه‌ضعف اصلی فیلم در «پرداخت» آن نهفته است. «کارواش» بیش از آن که یک درام منسجم باشد، شبیه به یک «گزارش ژورنالیستی نمایشی» عمل می‌کند که در آن، ارائه‌ی اطلاعات و افشاگری بر قصه‌گویی و شخصیت‌پردازی عمیق اولویت دارد. ریتم بسیار تند فیلم، که به نظر می‌رسد برای پوشاندن ضعف‌های فیلمنامه طراحی شده، اجازه نمی‌دهد وقایع یا شخصیت‌ها برای مخاطب باورپذیر شوند. نفوذ سریع و آسان مأموران به شبکه‌ی فساد، نمونه‌ای از این شتابزدگی و ساده‌انگاری است.

تنها نقطه‌ی درخشان و نجات‌بخش فیلم، بازی امیر آقایی در نقش ضدقهرمان باهوش و مرموز است که تعلیق داستان را تقویت می‌کند. این موفقیت نشان می‌دهد تمرکز بیشتر بر بستر روان‌شناختی شخصیت‌ها می‌توانست نتیجه‌ی بهتری ایجاد کند.

در نهایت، «کارواش» پروژه‌ای بلندپروازانه اما نیمه‌کاره است. این فیلم در میانه‌ی راه یک «تریلر جذاب» و یک «مستند نمایشی» گیر کرده و به دلیل تکیه بر شعار و تحمیل پیام، از اثرگذاری دراماتیک لازم بازمی‌ماند. «کارواش» گام اول در انتخاب سوژه‌ای ضروری را محکم برداشته، اما برای پوست‌اندازی واقعی، سینمای ایران نیازمند قصه‌گویی قوی و احترام به هوش مخاطب است.

دفاع مقدس، روایت های نخ نما شده

حضور فیلم‌های ضعیف با موضوع دفاع مقدس در جشنواره ملی فیلم فجر، همواره پرسش‌برانگیز است. آیا صرف پرداختن به این موضوع، مجوز حضور می‌دهد یا این آثار تنها برای پر کردن جدول برنامه‌ها استفاده می‌شوند؟ فیلم مورد بحث، نمونه‌ای آشکار از این معضل است.

این اثر هیچ ایده جدیدی ندارد و صرفاً کلیشه‌های فرسوده ژانر را تکرار می‌کند: نوجوانی شیفته جبهه، مخالفت خانواده (به ویژه مادر)، و کشمکشی سطحی که به نتیجه‌ای از پیش معلوم می‌رسد. این روایت‌ها سال‌ها پیش در آثاری عمیق‌تر و باکیفیت‌تر ارائه شده‌اند. در شرایط کنونی پس از جنگ‌های نوین و در فضای ملتهب منطقه چنین بازگویی‌های شعارزده و ساده‌انگارانه، نه تنها کارکردی برای نسل جدید ندارد، بلکه به دلیل ناتوانی در ایجاد همذات‌پنداری یا تفکر، به حاشیه‌رانی بیشتر این ژانر مهم دامن می‌زند.

ضعف‌های اجرایی نیز بر مشکلات محتوایی می‌افزاید. بازی غیرطبیعی نابازیگران و بازیگران کم‌شناس، دیالوگ‌های نامفهوم و استفاده گسترده از زبان محلی با زیرنویس، کمترین جذابیت‌های سینمایی را از اثر سلب کرده و ارتباط مخاطب با داستان را قطع می‌کند.

در نهایت، این پرسش اساسی مطرح است که چنین فیلمی برای چه مخاطبی و چه زمانی تولید شده است؟ به نظر می‌رسد اثر در بهترین حالت قابلیت پخش در ساعات کم‌بیننده شبکه‌های تلویزیونی را دارد، نه حضور در جشنواره ملی یا اکران عمومی. پذیرش این قبیل آثار صرفاً بر اساس «موضوع»، نه «کیفیت»، هم به اعتبار جشنواره آسیب می‌زند و هم با تنزل معیارهای هنری، به حیات سینمای دفاع مقدس لطمه می‌زند. سینمای جنگ نیازمند نگاهی نو، روایت‌های پیچیده و احترام به هوش مخاطب امروز است، نه تکرار مکررات.

گزارشگری به جای قصه‌گویی

«اردوبهشت» ادامه‌دهنده مسیر سینمایی کاظم دانشی (تهیه‌کننده و نویسنده) در ساخت آثاری با ادعای واقع‌گراییِ مبتنی بر پرونده‌های تاریخی، پس از «بی‌بدن» و «علفزار» است. نقطه قوت این فیلم‌ها، پرداختن به سوژه‌های مهم مغفول‌مانده (مانند فاجعه غرق شدن دختران دانش‌آموز در پارک‌آبی) با دقت اطلاعاتی بالا است. با این حال، ضعف ساختاری مکرر آن‌ها، «ژورنالیستی شدن» روایت و ناتوانی در «دراماتیزه کردن» واقعیت است.

فیلم بیش از آنکه یک تجربه سینمایی منسجم باشد، به یک گزارش تلویزیونی مفصل شبیه است که وسواس زیادی در بازسازی مو به موی واقعه دارد. این امر منجر به انباشت حجم زیادی از شخصیت‌ها و جزئیات فاقد کارکرد دراماتیک شده است. در نتیجه، ریتم فیلم ناپایدار و کند می‌شود و پس از صحنه‌های تاثیرگذار و تلخ ابتدایی، در میانه راه گرفتار تکرار و تفصیل‌های زائد می‌گردد.

این گزارش‌وارگی، شخصیت‌پردازی را نیز قربانی می‌کند. شخصیت‌ها عمدتاً حاملان رویدادها هستند، نه موجوداتی پیچیده با عمق روانی. این مسئله در نقش شامهدی (با بازی حامد بهداد) آشکار است. با وجود تلاش بهداد، نقص در بستر نوشتاری، بازی او را به سطحی تصنعی و اغراق‌آمیز می‌کشاند و از خلق یک شخصیت باورپذیر جلوگیری می‌کند.

در نهایت، «اردوبهشت» این پرسش کلیدی را مطرح می‌کند: آیا بازسازی وفادارانه واقعیت، به خودی خود یک اثر سینمایی ماندگار خلق می‌کند؟ پاسخ منفی است. هنر سینما در گزینش، تمرکز و تبدیل واقعیت به درام و احساس است. فیلم‌های دانشی، علیرغم سوژه‌های قدرتمند، هنوز در گذار از «روایت خبر» به «خبر روایت» ناتوان بوده و در نهایت در حد مستندهای نمایشی پرطول باقی می‌مانند.