سلامت روان، عبارت است از توانایی ارتباط هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور عادلانه و مناسب و منطقی. مفهوم سلامت، شامل متغیرهایی مانند حس خوب بودن و اطمینان از خودکارآمدی، اطمینان به خویشتن، گنجایش رقابت، توانمندیهای بالقوۀ فکری، هیجانی و … و مبتلانشدن به بیماری نیز میشود. سلامت روان بهعنوان یکی از فاکتورهای سلامتی، از ملزومات یک زندگی مؤثر و رضایتبخش است و مسئولیت کنترل، ارزیابی، درمان و بهبود آن پیشاز هرچیز برعهدۀ متخصصین حوزۀ علوم رفتاری و اجتماعی است.
انسانها همیشه در طول زندگی خود بیش از هرچیز در جستوجوی زندگی سالم و شاد همراه با خانواده یا دوستان بوده اند. این موضوع ثابت شده که نگاه کردن به حیوانات یا عکس آنها یا بودن در کنار حیوانات و لمس و تعامل با آنها میتواند بر سلامت روان تاثیر داشته و نگاه کردن به حیوانات میتواند تاثیری مثبت بر خلق فرد داشته باشد.
در بسیاری از کشورهای جهان، داشتن حیوان خانگی امری عادی است. در ایران نیز افراد یا خانواده هایی هستند که از حیوانات خانگی نگهداری میکنند. حیوان خانگی یا پِت، اصطلاحی است منتسب به تمام حیواناتی که بهعنوان همدم در منزل نگهداری میشوند. حیوانات خانگی شامل دو گروه حیوانات خانگی متداول یعنی سگ، گربه، پرندگان و ماهیها و حیوانات خانگی غیرمتداول یعنی لاکپشت، خرگوش، همستر، موش، میمون، جوجه تیغی و خوکچه هندی هستند.
نگهداری از حیوانات خانگی؛ مسئلهای نوظهور
امروزه پدیدۀ نگهداری از حیوانات خانگی، دلبستگی و همزیستی با آنها به عنوان مسئلهای نوظهور در جامعۀ ایران روند صعودی دارد. از نگاه گیدنز، مدرنیته و جهانی شدن، ماهیت تجربه های روزمرۀ ما را از ریشه تغییر میدهد؛ زیرا جوامعی که در آنها زیست میکنیم دستخوش دگرگونیهای عمیقی میشوند. این وضعیت، ما را وادار به تعریف دوبارۀ جنبههای خصوصی و شخصی زندگیمان میکند، جنبههایی مانند خانواده، نقشهای جنسیتی، روابط جنسی، هویت شخصی و کنش متقابل با دیگران. شرایط اجتماعی جدید ازجمله دگرگونی سبک زندگی و دردسترس بودن تکنولوژی، موجب شده است برخی شهروندان به تعامل با غیرهمنوع علاقه نشان دهند؛ به طوری که امروزه حیوانات خانگی چنان در بافت خانواده و جامعه محکم شده اند که به نظر میرسد در بعضی خانوادهها، تصور زندگی بی حیوانات خانگی دشوار و بلکه غیرممکن است.
شکل گیری خانوادۀ میانگونه ای
در شهرهای بزرگ، افرادی وجود دارند که تنها زندگی میکنند و این تنهایی و خلأ عاطفی و نداشتن همدم، نتیجۀ زندگی کلانشهری و صنعتی است. کسانی که از سگها یا دیگر حیوانات در خانه نگهداری میکنند، وابستگی و پیوند عاطفی هیجانی میان خود و حیوان خانگی احساس میکنند، پیوندی که به طور نسبی پایدار است. معضلی که جوامع امروزی با آن روبه روست، شکلگیری خانوادۀ میانگونه ای است که میتوان گفت تهدیدی برای نهاد خانواده محسوب میشود. رشد و تکامل سلامت روانی و عاطفی نوزاد انسانی در طول روابط اجتماعی با همنوع انجام میشود. گاهی افراد با این تفکر که این حیوانات توقعی ندارند و نگهداری از آنها کم هزینه تر از یک فرزند است، از زیر مسئولیت فرزندآوری شانه خالی میکنند. زندگی شهری و آپارتماننشینی به کوچکشدن نظام خویشاوندی و کاهش شمار خانوادهها منجر شده و عمق روابط اجتماعی خانواده را کاهش داده است؛ یکی از پیامدهای این پدیده این است که فرد به جای نگهداری از فرزند، نگهداری از حیوانات خانگی را انتخاب میکنند. احساس مسئولیت و نگهداری از یک موجود دیگر موجب میشود در آینده، نسبت به همنوعان خود در جامعه، شخص مسئولتری باشیم و از لحاظ رشد شخصیت، ارتباط اجتماعی بهتری با دیگران و همنوعان خود برقرار کنیم.
دین و مقابله با ازهمپاشیدن هنجارها
نگهداری از حیوانات خانگی در بخشی از جامعه ما به یک مُد بدل شده و یکی از ابعاد کارکرد فرهنگی مُد در سطح زندگی روزمره، انتقال پیامهای بصری دربارۀ منزلت و جایگاه شخص است. تضعیف باورها و اعتقادات مذهبی یکی دیگر از دلایل نگهداری از حیوانات است. در یک پژوهش در شهر تهران، بیشتر مشارکت کنندگان اظهار داشتند هیچ اعتقادی به نجس بودن سگ ندارند. دورکیم با تکیه بر تحلیلهای کارکردگرایانۀ خود دین را مجموعهای هماهنگ از باورها و رفتارهای مربوط به امور لاهوتی میداند که پیروان خود را در اجتماعی به نام کلیسا جمع میکند. دورکیم دین را برگرفته از نقشی میداند که در پیداش وجدان جمعی و آگاهی اخلاقی جامعه ایفا میکند. به نظر دورکیم ازهم پاشیدگی هنجارها موجب میشود پدیده هایی مانند طلاق و… ظاهر شود و در این میان، دین به ایفای نقش پرداخته و در مقابل بی هنجاری، ایستاده و جامعه را به تعادل میرساند. از این دیدگاه میتوان گرایش به نگهداری از حیوانات خانگی در جامعۀ ایران را با گرایشهای مذهبی ضعیفتر افراد مرتبط دانست و شیوع آن را در جوامع و شهرهای بزرگتر بیشتر تصور کرد. از طرف دیگر، با توجه به اینکه غالب قوانین و هنجارهای جامعه ما ملهم از دین (دین رسمی) هستند و به عوامل و دلایل مختلفی دچار ازهمپاشیدگی شدهاند و آن کارکردهای نظم دهی گذشته را از دست داده اند؛ بنابراین گروهی از افراد جامعه ضمن نپذیرفتن بخشی از قواعد دینی، به نوعی در وضعیت سردگمی و سرگردانی قرار دارند و تعلق و دلبستگی به مواردی مانند حیوانات را جایگزینی برای فقدان تنظیمات هنجاربخش تصور میکنند. زمانی که حیوانات خانگی به رسمیت شناخته نشوند، بینظارت و قانون، تکثیر و خریدوفروش میشوند. نبودِ قانون، نبودِ آگاهی و آموزش درست، موجب میشود افرادی که حیوان خانگی دارند در مقابل رفتار حیوان خود مسئول نباشند.
ترس از آیندۀ مالی
تعدادی از افرادِ دارای حیوان خانگی، شرایط نامطلوب اقتصادی و ترس از آیندۀ مالی را در جایگزینی حیوانات خانگی به جای همسر و فرزندپروری، عنوان کردهاند. این افراد به علت شرایط بد اقتصادی و نبودِ تضمینی برای آیند،ۀ مالی فرزندان و بحرانهای مالی و فشار اقتصادی، حاضر نبودند فرزندپروری را بپذیرند و شرایط نامطلوب اقتصادی را در تصمیمات ازدواج و باروری در نظر داشتند؛ درصورتی که نگهداری از این حیوانات خانگی هزینه های زیادی به فرد و خانواده تحمیل میکند و گاهی همین هزینه ها بیش از هزینۀ نگهداری از یک فرزند است. گاهی افراد با این تفکر که این حیوانات، توقعی ندارند و نگهداری از آنها بسیار کم هزینه تر از داشتن فرزند است، از زیر بار مسئولیت فرزندپروری شانه خالی میکنند. هزینه های نگهداری، درمانی، تغذیه و تربیتی حیوانات با توجه به شرایط تورم بهطور مداوم درحال تغییر است.
چندگانگی فرهنگی
زمانی که انسانها با همنوع انسانی دیگر خود را شکست خورده و تنها ببینند، احساس میکنند تحت سوءاستفادۀ عاطفی قرار گرفته اند و به سوی ارتباط با موجوداتی مانند حیوانات خانگی میروند. آنها حیوانات خانگی خود را باوفا و معتمد میدانند که صدمه ای به تعاملات آنها وارد نمیکنند، همیشه و در همه حال همراه آنهاست و در نهایت این افراد، تحمل این نوع حیوانات را بهتر از همنوع میدانند. از این دیدگاه میتوان گفت افرادی که تعاملات و پیوندهای اجتماعی کمتری دارند، برای جبران قسمتی از این کمبود، حیوانات خانگی را جایگزین میکنند و همین گذراندن زمانِ بیشتر با حیوان خانگی، خود به خود سطح روابط اجتماعی را کمتر از پیش میکند و در نتیجه ممکن است گوشه گیرتر شوند.
مدرنیته علاوه بر فرصتهای زیادی که فراهم میکند، پدیده های ناخواسته و ناخوشایندی را در جهان کنونی مانند ایجاد سردرگمی اخلاقی و عاطفی، احساس بیهودگی و تنهایی برای انسانها به وجود میآورد و از سوی دیگر، مسائل اقتصادی-اجتماعیِ ساختاری جامعۀ ایران، شرایط ناامنی برای اعضای جامعه به خصوص در کنش، گذران اوقات فراغت، اشتغال و ازدواج مناسب و فرزندآوری ایجاد کرده است؛ به گونه ای که جامعه با تغییرات ارزشی در ارتباط با ارزشهای خانوادگی همراه شده و الگوهای تعلق و دلبستگی عاطفی و روانی دگرگون شده اند و دلبستگی به یک حیوان، جایگزین انسان شده است، الگویی که شاید تا دهۀ قبل با ارزشها و هنجارهای مذهبی جامعه مغایرت داشت؛ بنابراین هرچند میزان خانوادۀ میانگونه ای یا فراتر از انسان در ایران نسبت به الگوهای اصلی خانواده بسیار ناچیز است، اما چنانچه مطالعات نشان دادند روند آن رو به فزونی است و درصورت تداوم روند فعلی در کشور و نبودِ اقدامات همه جانبه و اساسی در راستای حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی، مخصوصا مشکلات الگوهای روابط، اشتغال و فراغت، ازدواج و نظیر آن، خانواده میانگونهای میتواند به رشد خود ادامه دهد. درواقع، بی توجهِ کارشناسی و چندجانبۀ پزشکی، دامپزشکی، روانشناسی، جامعه شناسی و … مسئولین مربوطه، پیدایش و گسترش این شکل از خانواده، فرای ایجاد و پیدایش ارزشهای جدید فرهنگی و اجتماعی، میتواند سلامت افراد را با خطر جدی مواجه کند.
به دلیل دوگانگی و شاید حتی چندگانگی فرهنگی نسبت به حیوانات، معنای بودنِ یک حیوان خانگی در خانواده، هنوز مشخص نیست؛ به ویژه اینکه در جامعۀ ایران، تحقیقات کیفی و عمیق چندانی انجام نشده است؛ در نتیجه با احتیاط میتوان گفت ارتباطات نزدیک انسان با حیوان خانگی خود به صورت خانوادۀ میانگونه ای درحال شکل گیری است؛ اگر چه در سطح بسیار کوچک از جمعیت شکل گرفته است؛ اما آمار آن به مرور زمان درحال افزایش است.
منبع خبر: جمهور





